
ثروت، رفاه و آرامش از نگاه مولانا و ابنعربی
منتشر شده در 1405/05/06ثروت، رفاه و آرامش از نگاه مولانا و ابنعربی
مقدمه
پرسش از راه رسیدن به ثروت، رفاه و آرامش، پرسشی دیرینه است. اما آنچه مولانا جلالالدین بلخی و محیالدین ابنعربی در این باره میگویند، با تعریف متعارف امروزی تفاوت بنیادین دارد. هر دو، «ثروت حقیقی» را نه در انباشت مال، که در غنای وجودی انسان و اتصال به منبع لایزال هستی میبینند.
1. ثروت: از مال اندوزی تا غنای روح
مولانا
مولانا در مثنوی و دیوان شمس بارها به این نکته اشاره میکند که ثروت واقعی، ثروت باطن است:
«ای برادر تو همان اندیشهای / مابقی تو استخوان و ریشهای»
از نگاه او، انسان به اندازهای ثروتمند است که از درون غنی باشد. وابستگی به مال دنیا نوعی فقر است. جالب آنکه مولانا برای دنیا ارزش ذاتی قائل نیست، اما نکوهش او متوجه دلبستگی است، نه خود مال:
«زر اگر کان است و گر گنج است و گوهر / خون دل خوردن از او اولیتر»
او معتقد است دنیا مثل یک «پل» است که باید از آن عبور کرد، نه روی آن خانه ساخت. ثروت حقیقی در بینیازی از غیر و اتصال به حق است.
ابنعربی
ابنعربی که نظام فکری منسجمتری دارد، ثروت را در چارچوب اسمای الهی تفسیر میکند. خداوند اسم «غنی» (بینیاز) دارد و انسان کامل کسی است که جلوهگر این اسم باشد: یعنی از هرچه غیرخداست بینیاز شود.
اما نکته مهم در نگاه ابنعربی: او دنیا و مال را شرّ ذاتی نمیداند. در «فتوحات مکّیه» تصریح میکند که فقر و غنای مالی در سلوک عرفانی نه ممدوح است و نه مذموم، مهم قلب سلیم است. او حتی از اولیایی یاد میکند که ثروت داشتهاند اما دلبسته نبودهاند.
تفاوت کلیدی مولانا و ابنعربی در این است: مولانا بیشتر شور و سوز عاشقانه دارد و ثروت را در گرو عشق میداند؛ ابنعربی با نگاهی وجودشناختی، ثروت را در چارچوب تجلی اسمای الهی معنا میکند و راهی نظاممندتر ارائه میدهد.
2. رفاه: از راحتی جسم تا رضایت روح
مولانا
رفاه از نگاه مولانا به معنای «رهایی از رنج تعلقات» است. او رنج انسان را نه از نداری، که از «داشتنِ دلبستهوار» میداند. حکایت معروف رومیان و چینیها در مثنوی (دفتر اول) نشان میدهد که صیقلدادن دل (چون چینیها) از هر نقشی بالاتر است:
«چینیان گفتند ما استادتر / رومیان گفتند ما را صدر و زر»
رفاه حقیقی در صیقل دل است، نه در تزئین ظاهر.
ابنعربی
ابنعربی رفاه را با «مقام رضا» پیوند میزند. از نگاه او، انسانِ کامل کسی است که به مقام «عیش رضی» (زندگی خوشایند) رسیده باشد. این رضا نه به معنای انفعال، که به معنای پذیرش آگاهانه تقدیر الهی است.
او در «فصوص الحکم» توضیح میدهد که هر انسانی برای رسیدن به رفاه واقعی باید:
1. به استعداد و قابلیت وجودی خود («عیّن ثابت») آگاه شود
2. در مسیری حرکت کند که با آن هماهنگ است
3. از مقابله با جریان هستی دست بردارد
رفاه یعنی در جای درست هستی قرار گرفتن و با جریان آن حرکت کردن.
3. آرامش: اوج سلوک عرفانی
مولانا
آرامش نزد مولانا ثمره عشق است. عشق است که طوفان درون را میخواباند و دل را ساکن میکند:
«عشق آرامشدهندهٔ دلهاست / زانکه دل بیعشق در اضطراب است»
او در ابیات معروفش میگوید:
«هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش»
نی انسان که از نیستان جدا شده، تا به اصل خود بازنگردد، آرام نمیگیرد. آرامش واقعی در «بازگشت به مبدأ» و «اتصال به اصل» است.
ابنعربی
ابنعربی آرامش را در «توحید وجودی» و «مقام جمع» میبیند. وقتی انسان به شهود وحدت وجود برسد و ببیند که «لا موجود الا الله»، دیگر جایی برای نگرانی باقی نمیماند.
او در باب «السکینه» (آرامش الهی) در فتوحات توضیح میدهد که آرامش نتیجه اطمینان قلبی به خداوند است. این آرامش وقتی حاصل میشود که انسان بداند همه چیز از اوست، همه چیز به سوی اوست، و هیچ چیز خارج از مشیت او رخ نمیدهد.
باز هم تفاوتی زیبا: آرامش مولانا پرشور و عاشقانه است و با سماع و وجد همراه؛ آرامش ابنعربی آرام و تحقیقی و حاصل شهود عقلی-عرفانی.
4. راهکار عملی تلفیقی از دو نگاه

نتیجه: از نگاه هر دو عارف بزرگ، ثروت واقعی در درون انسان نهفته است و مسیر رسیدن به آن از خودشناسی میگذرد. مولانا میگوید خود را در آیینه عشق بشناس؛ ابنعربی میگوید خود را در آیینه اسمای الهی بشناس. هر دو راه به یک مقصد میرسند: آرامش در وصل.
چگونه آرامش و رفاهِ مدنظر مولانا و ابنعربی را به طراحی شهری بیاوریم؟
ابتدا باید دید این دو عارف چه مفاهیمی دارند که قابل ترجمه به زبان فضا و شهر است:
الف) مفاهیم کلیدی قابل ترجمه به طراحی شهری

ب) اصول عملی برای طراحی شهری بر اساس این اندیشهها
1. اصل سادگی و پرهیز از تجمل (بر اساس قناعت مولانا و ابنعربی)
- طراحی فضاهای شهری با حداقل عناصر تزئینی غیرضروری
- تمرکز بر کیفیت به جای کمیت و نمایش
- استفاده از مصالح بومی و طبیعی به جای مصالح مصنوعی و لوکس
- پرهیز از نورپردازیهای اغراقآمیز و تبلیغاتی
مولانا میگوید: «کم گوی و گزیده گوی چون در» — این اصل را میتوان به طراحی تعمیم داد: کمعنصر و گزیدهعنصر طراحی کن.
2. خلق فضاهای خلوت و دروننگری (بر اساس خلوت عرفانی)
- طراحی فضاهای مکث در دل شهر: نیمکتهای دنج، حیاطهای خلوت، باغهای کوچک محلی
- محوطهسازی مساجد و تکایا با فضاهای باز برای تفکر
- طراحی مسیرهای پیاده با گوشههای آرام برای نشستن و تماشا
- ایجاد فضاهای انتقالی بین شلوغی و آرامش (مثل هشتی و ورودی در معماری سنتی)
3. پیوند با طبیعت (بر اساس «بازگشت به اصل» مولانا)
- استفاده از آب به عنوان عنصر آرامشبخش (حوض، جوی، فواره)
- کاشت درختان کهنسال به نشانه تداوم و ریشه
- دید به آسمان: بازگذاشتن افق، پرهیز از بلندمرتبههای مسدودکننده
- استفاده از نور طبیعی و سایهاندازی درختان
- طراحی باغهای شهری و باغچههای محلی
ابنعربی میگوید: «الطبیعة تجلی الحق» (طبیعت تجلی حق است). تخریب طبیعت در شهر یعنی مسدود کردن مسیر تجلی الهی.
4. ایجاد وحدت و انسجام (بر اساس توحید وجودی ابنعربی)
- انسداد بصری (ممانعت از آشفتگی): نماهای هماهنگ، ساماندهی تابلوها و دکهها
- تداوم تاریخی: احترام به بافت تاریخی و پیوند محترمانه قدیم و جدید
- سلسلهمراتب فضایی: از عمومی به نیمهعمومی به خصوصی، مثل معماری خانههای سنتی
- هماهنگی با اقلیم: طراحی بر اساس اقلیم و فرهنگ هر منطقه
5. فضاهای جمعی برای «اتصال» (بر اساس عشق و وصال مولانا)
- میدانها و میدانچههای محلی برای دورهمنشینی
- بازارها و راستههای پیاده با نشستنگاههای متعدد
- فضاهای چندمنظوره که مردم را به تعامل دعوت کند
- طراحی محله محور به جای بلوکهای بزرگ مسکونی
ج) یک الگوی پیشنهادی: شهرِ «آرام»
میتوانیم بر اساس این مفاهیم، الگویی برای شهر آرام طراحی کنیم:
لایه اول – کالبدی:
- تراکم متوسط، ارتفاع کنترلشده (3-5 طبقه)
- کوچههای باریک و سایهدار
- حیاط مرکزی در ساختمانها
- مصالح طبیعی و رنگهای ملایم و خاکی
لایه دوم – حسی:
- کاهش آلودگی صوتی (حذف ترافیک سنگین از محلات)
- بوی خوش گیاهان و گلها
- حس امنیت و محصوریت مثبت (enclosure)
- ریتم آرامبخش در نماها و مسیرها
لایه سوم – معنایی:
- نشانههای معنوی (مسجد، بقاع متبرکه، تکایا)
- فضاهای تأمل و تفکر
- مسیرهای پیاده روی-سیاحتی درون شهری
- یادآوری مرگ و زندگی (قبرستانهای درون شهری با طراحی باغ-مقبره)
د) نقد وضع موجود بر اساس این دیدگاه
از نگاه ترکیبی مولانا و ابنعربی، شهرهای امروزی ما دچار این مشکلاتند:
- آشفتگی بصری (عدم توحید در طراحی)
- سرعت و شتاب زدگی (نبود فضای مکث و خلوت)
- مصرفزدگی و تجمل (بر خلاف قناعت و بینیازی)
- جدایی از طبیعت (بر خلاف رجوع به اصل)
- انزوای انسانی (بر خلاف عشق و اتصال)
راه حل از نگاه محققانی مثل تقی سعیدی انجیله این است که طراحی شهری را از یک دانش صرفاً کالبدی و مهندسی به دانشی انسانی و معنوی تبدیل کنیم. شهر فقط مجموعهای از ساختمانها و خیابانها نیست، بلکه بستر تحقق وجودی انسان است.
سخن پایانی
مولانا میگوید:
«ای برادر تو همان اندیشهای / مابقی تو استخوان و ریشهای»
اگر این اندیشه را به شهر تعمیم دهیم: شهر نیز اندیشه ساکنانش است. نمیشود شهری ساخت که آرامش در آن نباشد و انتظار داشت ساکنانش آرام باشند. طراحی شهری باید از همان نگاهی تغذیه کند که این عارفان به انسان و هستی داشتند: نگاهی توحیدی، عاشقانه و معناگرا.
معرفی محقق: تقی سعیدی انجیله
تقی سعیدی انجیله محققی است در حوزه طراحی شهری و دارای مدرک کارشناسی ارشد طراحی شهری و کارشناسی نقشه برداری و تخصص طراحی سیویل در زمینه اقتصاد و هنر مخصوصا موسیقی و شعر نیز فعالیت میکند . او با رویکردی میانرشتهای به موضوعات شهری میپردازد و در پژوهشهای خود، تلفیق دانش طراحی شهری با مفاهیم عمیقتر انسانی و عرفانی را دنبال میکند.
نگاه او به شهر و فضاهای شهری صرفاً کالبدی نیست، بلکه با الهام از اندیشههای عرفانی (از جمله مولانا و ابنعربی)، به دنبال فهم معنای فضا و ارتباط انسان با محیط است. سعیدی معتقد است شهرها و فضاهای شهری مدرن، با غفلت از ابعاد روحانی و وجودی انسان، نتوانستهاند آرامش و رفاه واقعی را برای ساکنان خود به ارمغان بیاورند.
